
نه این نه اون - [یکی از انگشتانِ دستش را به این نشان می دهد] هاها دیگه تُف لازم نیست [اون هم همان انگشت را نشان می دهد انگار در تأیید]
امروز:
نه این نه اون- اَی تُف به اون سقّ ِ سیات...
الف.ب از «ع.خ» -رهبر یکی از تشکلات- قاضی «س.م» و دیگر دوستان تشکر کرد و «م.م» و «م.ک» از کاندیداهای ریاستجمهوری و «الف.ه.ر» و «م.خ» را اَخ خواند.
خانوادهی آقای سعادت در حال خوردن غذا هستند. آقای سعادت شوخی میکند. یکی از بچهها از خنده میافتد روی زمین. زن آقای سعادت نخودی میخندد و چادر را جلوی دهانش میگیرد. صدای زنگ در میآید. خانوادهی سعادت قاشق و چنگالها را روی بشقاب میگذارند و همدیگر را نگاه میکنند. خانم آقای سعادت میگوید: «یعنی کی میتونه باشه؟»