تبليغاتX
تریلوژی
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387

"فرناندا می خواست چتر کهنه‌ای را که در گنجه یافته‌بود، در موقع بازگشت، به او بدهد.
آئورلیانو دوم گفت:
-نیازی نیست. در اینجا می‌مانم تا باران قطع شود.
چهار سال و یازده ماه و دو روز باران بارید."

{صدسال تنهایی- گابریل گارسیا مارکز}

 

شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
«یه تیمی جام می‌دن که خوب نتیجه بگیره نه تیمی که خوب بازی کنه.»
شده حکایت این روزهای ما...

پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
بعضی چیزا هیچ وقت تموم نمی شن؛ مثل ِ برنامه خانواده ی کانال یک...

دوشنبه بیستم خرداد 1387
- این علی‌دایی جدیده رو شنیدی؟
- همونی که زنشم هست؟
- نه‌بابا. اون‌که قدیمی شده. تو این خواهرشم هست.
- [موبایلش را در می‌آورد.] بفرست بیاد بینیم.
- روشن کن اون لامصّبُ...

لیبل: اسطوره‌ی ملی، مردم شهیدپرور، بلوتوث

شنبه هجدهم خرداد 1387
با این وضع اینترنت که می خواد هر ۱۰ دیقه یه بار DC بشه

من چجوری باید یادم باشه که می خواستم چی بنویسم؟!؟!

شنبه هجدهم خرداد 1387

به خدا سوگند که جام ملت‌های بدون انگستان در نزد من پست‌تر و حقیرتر است از استخوانِ خوکی در دست‌هایِ جذامی.

شنبه هجدهم خرداد 1387

اون خیلی سست و بیحال شده، حوصله ی هیچ کاری رو نداره و همین طوری داره وقت تلف می کنه، تازه عین خیالش هم نیست؛ قضیه، قضیه ی Comfortably Numb پینک فلویده،فقط یه دکتر کم داره.

شنبه هجدهم خرداد 1387
پسره دست دوست دخترشو تو دستش گرفته بود.
هر از گاهی با انگشتش دست دختررو نوازش می کرد.
خیلی عاشقانه.
ما بین هر دو تا نوازششم با چشماش دخترای رهگذرو نوازش می کرد.
خیلی عاشقانه...

پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
تعداد گشتهای ارشاد به دو برابر تعداد فعلی افزایش خواهد یافت. (بدون شرع!)

چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387

تا حالا فکر کردید اگه جای پینوکیو باشید، چی‌کار می‌کنید؟ منظورم این نیست که وقتی دروغ می‌گید تابلو بشه. اون که به هر حال می‌شه. منظورم اینه که یهو ببینید یه آدم شدید. یه آدم واقعی.

دوشنبه ششم خرداد 1387
- بگو هلو.
- ول کن بابا.
- نه جون من. بگو هلو.
- اول تو بگو دوچرخه.
- دوچرخه.
- سیبیل بابات می‌چرخه. [هه هه]
- خب حالا تو بگو هلو.
- هلو.
- می‌دونستی لبات وقتی غنچه می‌شه چقدر خوب می‌شه؟