تبليغاتX
تریلوژی
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
...
متأسفانه اغلب جملات کلیشه‌ای درستند.
جمعه هفدهم مهر 1388
...
بی‌شک مظلوم‌ترین عضو هر خانواده، عمه‌ی آن خانواده است.
دوشنبه سیزدهم مهر 1388
می‌خندیدیم
گوش کردن یا گوش دادن؛
اون وقت‌ها مسأله این هم بود.

چهارشنبه هشتم مهر 1388
ذکر خیر
 خدا بیامرزدش، مرد خوبی بود. تُف به قبرش بباره الهی...
شنبه چهارم مهر 1388
دقیقاً الآن
شعار روزهایی که راهپیمایی ندارند:
می‌ترسیم، می‌ترسیم
ما همه تنها هستیم

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388
با سلام
جناب شفیعی کدکنی،
شما که از این کویر وحشت، به سلامتی گذشتی
به شکوفه‌ها، به باران
رساندی سلام ما را؟

پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388
لقوم ‌المتفکرین
من از شما می‌خوام دوباره فکر کنید، ببینید:
آیا واقعاً به خرداد پر حادثه عادت داشتید؟
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388
صاد.ضاد

الف.ب از «ع.خ» -رهبر یکی از تشکلات- قاضی «س.م» و دیگر دوستان تشکر کرد و «م.م» و «م.ک» از کاندیداهای ریاست‌جمهوری و «الف.ه.ر» و «م.خ» را اَخ خواند.

یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388
در یک خانواده‌ی ایرانی

خانواده‌ی آقای سعادت در حال خوردن غذا هستند. آقای سعادت شوخی می‌کند. یکی از بچه‌ها از خنده می‌افتد روی زمین. زن آقای سعادت نخودی می‌خندد و چادر را جلوی دهانش می‌گیرد. صدای زنگ در می‌آید. خانواده‌ی سعادت قاشق و چنگال‌ها را روی بشقاب می‌گذارند و هم‌دیگر را نگاه می‌کنند. خانم آقای سعادت می‌گوید: «یعنی کی می‌تونه باشه؟»

چهارشنبه هجدهم شهریور 1388
شعر زمان ما - 3

اون بزرگ‌مرد حتی جنبش سبز ما رو هم پیش‌بینی کرده بود و ازش با قاطعیت حمایت کرده بود. به خصوص اون‌جا که می‌گه: من چه سبزم امروز/ و چه اندازه تنم هشیار است...

جمعه سیزدهم شهریور 1388
شعر زمان ما- 2
بر خلاف تصور عامه، سهراب اندیشه‌های انقلابی هم داشته که کسی به اون‌ها توجه نکرده. مثلاً به این شعر دقت کنید:

زن زيبايی آمد لب رود،
آب را گل نكنيم:
روی زيبا دو برابر شده است.

 چه‌گوارا اين آب!
چه زلال اين رود!

جمعه ششم شهریور 1388
بر خلاف گوساله
آیا می‌دانید؟
«خر» کلمه‌ای است که زن‌ها برای ابراز علاقه‌ی زیاد خطاب به بچه‌ها می‌گویند.
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
چالنگی
واسه من فرقی نمی‌کنه. نوری‌زاده و نجف‌زاده به یه اندازه تهوع‌آورن.
یکشنبه یازدهم مرداد 1388

از دیگر معضلات نسل جدید این است که نمی‌تواند نقش‌های مختلفی را بپذیرد. برای نمونه بسیاری از آن‌ها یا عمو می‌شوند یا دایی؛ یا خاله یا عمه.

پنجشنبه هجدهم تیر 1388
نکنین این کارو - 1
- شناختی منو؟
- بله، شناختم.
- من کی‌ام؟

چهارشنبه بیستم خرداد 1388
شلوغ پلوغ
چرا امسال کسی از وظیفه‌ی شرعی و مشت محکم بر دهان آمریکا حرف نمی‌زنه؟

شنبه بیست و دوم فروردین 1388
اشتغال‌زایی
شغل شریف «مهندس ایرج حسابی» همون پسر دکتر حسابی بودنه دیگه؟ نه؟

پنجشنبه ششم فروردین 1388

یه جریان مسخره‌ای که تو بلاگستان راه افتاده اینه که یه سری علاف می‌شینن چیزاییو که قراره وبلاگای زیادی درموردش بنویسن پیدا می‌کنن، بعد ملتو مسخره می‌کنن که «یالا همه برین درباره‌ی فلان مورد* بنویسین. یالا. برین بنویسین ما ضایع نشیم.» نکنین این کارو. بذارین هرکی هرجور راحته بنویسه. این نگاه از بالا به پایینو به مردم بذارین کنار. [کاملاً جدی]

* فلان مورد می‌تونه بهار، زمستون، پاییز، تابستون، عنوان سال، ۸/۸/۸۸، ۲۲ بهمن یا هر چیز دیگه‌ای باشه.

جمعه سی ام اسفند 1387
برای ثبت تاریخ نوشته‌ شدن پست.
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
برهنگی فرهنگی یا فرهنگ برهنگی
واحدی نیکبخت یا نیکبخت واحدی

سه شنبه ششم اسفند 1387
باز هم خیابانی
این هم حرکت زننده‌ی گل دوم...

+ خیابانی-۱ 

سه شنبه یکم بهمن 1387
خواسته‌ی همگان

من پیشنهاد می‌کنم اگه قراره دیگه ۹۰ پخش نشه، جاش تکرار یوزارسیف پخش کنن که صدای کسی درنیاد.

سه شنبه هفدهم دی 1387
باکری
من تعجب می‌کنم چطوری کسی تا حالا متوجه نشده که ویرجینیا اصلاً اسم مناسبی برای زن‌ها نیست.

شنبه هفتم دی 1387
4×3
ببینم... شما تا حالا نیم‌رخ حیاتی رو دیدین؟
سه شنبه نوزدهم آذر 1387
خلاقیت
تا کی عینک‌فروشیا می‌خوان اسمشون رو بذارن "عینک‌فروشی نگاه"؟

شنبه ششم مهر 1387
بیا ببین که در این غم چه سرخوشم بی تو...

لیبل: شعر زمان ما

شنبه شانزدهم شهریور 1387

گل‌شیفته فراهانی گفته "شانزده تا کار انجام داده‌ام که یکی از دیگری متفاوت‌تر و به یادماندنی‌تر بوده است." و همچنین "علی سنتوری داریوش مهرجویی است. علی سنتوری خود منم. جایزه هم به من نمی‌دهند و بعد هم می‌گذارم و می‌روم و همه چیز تمام می‌شود."

این گفت‌وگو حاوی نکات دیگه‌ای هم هست که مجال پرداخت بهشون نیست. ولی تو رو خدا یکی واسه من تفاوت رو معنی کنه.

یکشنبه دهم شهریور 1387
کامنت‌گذارها دو دسته‌ن:
دسته‌ی اول: می‌گن وبلاگ خوبی داری، به منم سر بزن!
و دسته‌ی دوم: منظورشون اینه که وبلاگ خوبی داری، به منم سر بزن!

دوشنبه چهارم شهریور 1387
از قدیم گفتن پول سه چیزو خدا می‌ده: کفن و دفن، عروسی، دانشگاه آزاد
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387
من کُشتیُ از زمینای خاکی شروع کردم...
شنبه بیست و ششم مرداد 1387

او پس از شکست در برابر حریف روس خود، در دور دوم در برابر حریف قدرتمند بورکینافاسویی خود ضربه‌ی فنی شد. وی همچنین در برابر حریفی از آذربایجان نیز دهانش سرویس شد.

شنبه نوزدهم مرداد 1387
این گذار سنت به مدرنیته تو موسیقی ما هم رخنه کرده. اگه قبلا خواننده می‌خوند: «دیشب اومدم در خونتون نبودی/ راستشو بگو جا رفته بودی» امروز خواننده‌ی دیگه‌ای می‌خونه: «اس‌ام‌اس می‌زنم جواب نمی‌دی/ بگو کلک برام چه خوابی دیدی»
جمعه هجدهم مرداد 1387

- کدام گزینه صحیح است؟
۱. نظام جمهوری اسلامی یک نظام دینی است که مردم در آن هیچ نقشی ندارند.
۲. نظام جمهوری اسلامی بر پایه‌ی دموکراسی غربی بنا شده‌است.
۳. موارد ۱و۲
۴. نظام جمهوری اسلامی بر پایه‌ی مذهب و رأی مردم است. به طوری که مردم با شرکت در انتخابات سرنوشت خود را به دست خود می‌نویسند. مردم نیز با حضور همیشه در صحنه‌ی خود مهر تأییدی بر صحت این نظام زده‌اند و مشتی محکم بر دهان استکبار کوبیده‌اند. همانطور که رهبر کبیر انقلاب نیز در سخنان خود فرمودند...

جمعه یازدهم مرداد 1387

بسیاری از آهنگ‌های امروزی ایرانی، با سؤالی ساختارشکن و آوانگارد آغاز می‌شوند و از این نظر شنونده را با اولین ضربه همراه خود می‌کنند. از این دست سؤال‌هاست «آهای بی‌وفا! دیگه دوستم نداری؟» و هم‌چنین: «آهای خانوم خوش‌گله! اینی که زیر پا گذاشتی دله؟»

پنجشنبه سوم مرداد 1387
در سریال‌های ایرانی:
- حرف شما درسته، ولی...
(نفر بعد پس از چند ثانیه:)
- ولی بی ولی. همین که من می‌گم. 

یکشنبه سی ام تیر 1387

یه وقت‌هایی هست که چراغ آی.دی. روشن می‌مونه ولی صاحبش دی.‌سی. شده. آدم نمی‌دونه این چراغ قراره واقعا روشن شه یا قراره خاموش شه. خلاصه وقت‌های خوبی نیست. توصیه نمی‌شه.

جمعه بیست و یکم تیر 1387
شما می‌دونید «از همیشه تا هنوز» دقیقا یعنی چی؟
سه شنبه یازدهم تیر 1387

این دُخمله که می‌بینید نفس منه. دوست جونِ خودمه. خیلیییییییییییی مهربونه. باهوشه. ماهه. خُجّله. خیلی‌اَم باحاله. بهترین دوست منه. می‌خوااااامش *: *: *: *:

ژیلا جملات بالا را در ۳۶۰ بسیاری از دوستانش به عنوانِ «تستی» نوشته‌بود.

یکشنبه دوم تیر 1387
خیابانی
«هلندی‌ها ۱۶ شوت زدن و روس‌ها ۱۴ شوت. آمار فوق‌العاده‌ست. ۴۰ شوت در یک مسابقه.»

جواد خیابانی،گزارش بازی هلند- روسیه، ویژه‌برنامه‌ی جام ملت‌های اروپای ۲۰۰۸

شنبه یکم تیر 1387

صبح امروز در نشست خبری که در کمپ تیم‌های ملی با حضور این، اون و نه ‌این نه ‌اون برگزار شد، وبلاگ‌نویسی در ایران مورد نقد و بررسی گرفت. در قسمتی از جلسه اون در جواب سوال خبرنگاری مبنی بر این‌که «چرا دو ماه اول وبلاگ‌نویسی‌تان در سکوت خبری گذشت؟» تصریح کرد: «در تمام این مدت ما در حال محک زدن خود بودیم. ما می‌خواستیم از توانایی‌های خود مطمئن شویم.»
وی هم‌چنین در پاسخ به سوال خبرنگار ما که پرسید: «آیا بعد از دو ماه از توانایی‌های خود مطمئن شدید که کار را به رسانه‌ها کشاندید؟» گفت: «می‌دانید، انسان‌ها هیچ‌وقت از توانایی‌های خود مطمئن نمی‌شوند.»

لیبل: انوشیروان آریامنش، اعتماد به نفس، تریلوژی

شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
«یه تیمی جام می‌دن که خوب نتیجه بگیره نه تیمی که خوب بازی کنه.»
شده حکایت این روزهای ما...

دوشنبه بیستم خرداد 1387
- این علی‌دایی جدیده رو شنیدی؟
- همونی که زنشم هست؟
- نه‌بابا. اون‌که قدیمی شده. تو این خواهرشم هست.
- [موبایلش را در می‌آورد.] بفرست بیاد بینیم.
- روشن کن اون لامصّبُ...

لیبل: اسطوره‌ی ملی، مردم شهیدپرور، بلوتوث

شنبه هجدهم خرداد 1387

به خدا سوگند که جام ملت‌های بدون انگستان در نزد من پست‌تر و حقیرتر است از استخوانِ خوکی در دست‌هایِ جذامی.

چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387

تا حالا فکر کردید اگه جای پینوکیو باشید، چی‌کار می‌کنید؟ منظورم این نیست که وقتی دروغ می‌گید تابلو بشه. اون که به هر حال می‌شه. منظورم اینه که یهو ببینید یه آدم شدید. یه آدم واقعی.

دوشنبه ششم خرداد 1387
- بگو هلو.
- ول کن بابا.
- نه جون من. بگو هلو.
- اول تو بگو دوچرخه.
- دوچرخه.
- سیبیل بابات می‌چرخه. [هه هه]
- خب حالا تو بگو هلو.
- هلو.
- می‌دونستی لبات وقتی غنچه می‌شه چقدر خوب می‌شه؟

دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
آیا می‌دانید؟
که رشته‌ای به اسم «جامعه‌شناسی» در دوره‌ی کارشناسی وجود ندارد. این در حالی است که رشته‌هایی مثل زیست‌شناسی و حتا زمین‌شناسی برای داوطلبین موجودند.
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
شاید شما باورتون نشه ولی هنوز آدم‌هایی هستند که به اس‌ام‌اس می‌گن مَسِیج.
جمعه ششم اردیبهشت 1387
یه چیزی که هیچ‌وقت درک نکردم اینه که یه دختر پسر عینک آفتابی می‌زنن و تو خیابون دست همو می‌گیرن و راه می‌رن. منظورم اینه که اونا که چشم همو نمی‌بینن، چه‌جوری می‌تونن دست همو بگیرن؟
جمعه سی ام فروردین 1387
- خب، خانوم زنگنه شما با آقای هاشمی هم‌کار عزیزمون که پشت صحنه کار می‌کنن چه نسبتی دارین؟
- خب بله، آقای هاشمی برادر من هستند.
{برنامه‌ی عمو پورنگ، فروردین ۸۷}

یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387
گُ گُ گربه ننه روباهِ مکار، هی!